مؤلف مجهول
284
تاريخ سيستان
بكردند و درى [ 1 ] شارستان بگشادند و طاهر او را بيرون آورد و خلعت داد و بر نشاند سوى برادر فرستاد ، تا همه اندر شارستان جمع شدند و طاهر حاجبان همى فرستاد كه بروند سوى بست [ 2 ] چنان كه على حسن برو فرو نهاده بود ، و ليث علَّت همى آورد كه بر نفس خويش ايمن نباشم كه بيرون آيم ، پس طاهر را معلوم شد كه مردمان با او يكى شدهاند و بيشترى از سپاه ، عزم درست كرد كه برود از سيستان [ و ] مال و عيال خويش ببرد ، برادر يعقوب گفت نبايد ، چون روز چهار شنبه بود يازده روز مانده از جمادى الاخر سنة ست [ و تسعين و مائتين ] ، يعقوب على بن الحسن الدرهمى را بنشاند و بسيار جفا گفت ، باز قصد حرب كرد با ليث على ، آخر خذلان طاهر و يعقوب را هر دو اندر يافت ، تا سوى در طعام از شهر بيرون شدند [ و ] سر كوره و بازار در طعام بسوختند و بكركوى رفتند [ و ] ز آنجا بنه شدند كه بنزديك سبكرى روند . رفتن طاهر و يعقوب پسران محمد عمرو ليث از سيستان يكبارگى چون ايشان برفتند ليث از شارستان بيرون آمد و خانهاء ايشان غارت كرد و غوغا با او يك جا ، و آن روز شير لبّاده [ 3 ] نام كردند او را ، كه لبّادهء سرخ پوشيده بود ، و سپاه و سرهنگان طاهر همه نزديك ليث آمدند ، پيش رو ايشان على حسن درهمى بود ، [ و ] كار سيستان ليث را مستقيم شد و خزاين طاهر فرو گرفت و بر حرم او اجرى فرمود تا براندند [ 4 ] ، و نگذاشت كه كس اندر سراى حرم شد ، و خود بقصر يعقوبى اندر بنشست روز پنج شنبه دو روز باقى از جمادى الآخر سنهء ست و تسعين و مائتين . نشستن ليث على باميرى كه او را شير لبّاده گفتندى
--> [ 1 ] ياء علامت اضافه است . [ 2 ] يعنى حاجبان نزديك ليث و كسان فرستاد كه بروند سوى بست ، [ 3 ] لباده بضم لام و تشديد باء ، ما يلبس منها للمطر ( صحاح ) طبرى گويد ( 3 - 3 صفحهء 1894 ) : محمد بن كثير كه در حرب دير العاقول در ركاب يعقوب كشته شد معروف بلباده بود . [ 4 ] يعنى به آنان رزق و مقررى اجرى داشت .